تبليغاتX
دلــــــم امشب تــــــــــو را خواند ...
 
 
   
 
  پيش از آنکه شب و روزم به آخر خط برسد
و براي ديدنت اشک ها بر گونه ام خشک شوند
و فقط ردپايي از آن ها به يادگار بماند....
بيا و بگرد و مرا پيدا کن ...
بيا من در غروب خانه دارم و تو اگر مرا بيابي .... و اگر مرا بيابي ...
بيا باور کن که اگر مرا بيابي ، من هم تو را ناجي مي شوم ...
من به هواي دل گم شده ي تو پر گرفته ام رو به غروب غم زده ...
نمي دانم چرا اين غروب بي تو به طلوع نمي رسد ...
شايد قسمت اين بود که تو آنجا باشي و من اينجا ...
تو در طلوع باشي و من در غروب ..
در فاصله ي طلوع و غروبي که نه هرگز بر آن پاياني است
و نه اين فاصله را هرگز نزديکي ....
من که در غروب زنداني ام !
اما تو مي تواني خانه ات را در آن سوي خورشيد رها کني ، بيايي و مرا پيدا کني ...
بارها انديشيدم که اي کاش هيچ گاه دل به روياي تو نمي دادم
اما بعد پشيمان مي شوم ، چرا که اگر دل به تو نداده بودم
که تا حالا بارها جان داده بودم ...
پس لبخند بزن...
من دل داده ام تا جان نبازم ...
مهربانم ، من که نمي دانم تو چيستي !
فقط مي دانم که خدا تو را براي من آفريده ...
اين را در خوابي که در آن شب باراني ديدم ، فرشته اي به من گفت ...
گفت که تو سوار سپيد پوشي خواهي بود
که مرا از اين زندان غربت زده نجات خواهي داد ...
من از اين شهر پر بهانه می روم تا تو بهانه اي باشي برای
هم آغوشي نور و قطره تا در اين نرم بهار ،
هر گاه چشمي به آسمان خيره شد ، رنگين کمان عشق را ببيند ...
در اين بهار وقتي از پس هر باران ،
آسمان را مي نگرم ،
سکوت است و لطافت و رنگين کمان ...
اي کاش از پس هر غباري ،
رنگين کمان بر آسمان چشمان باراني ام خيمه مي زد ...
من فقط ماندگاري مي خواهم ...
آن هم ماندگاري در طلوع ...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت وپرسيد:مي گويند فردا شما مرا به
زمين ميفرستيد اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به
آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:من يكي از هزارن فرشته خود را براي تو در نظر گرفتهام.او از تو نگه داري خواهد كرد.
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه.اما اينجا در بهشت.من هيچ
كار بجز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.
خداوند لبخند زد:فرشته تو برايت آواز خواهد خواند هر روز به تو لبخند
خواهد زد.عشقاو را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.
كودك ادامه داد:من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها
نمي دانم.
خداوند او را نوازش كرد و گفت:فرشته تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه
هايي را كهممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد وبا دقت وصبوري به تو ياد
خواهد داد كه چگونه صحبت كني.
كودك با ناراحتي گفت:وقتي ميخواهم با شما صحبت كنم چه كنم؟
اما خداوند براي اين سوال هم پاسخي داشت:فرشته ات دستهايت را در كنار هم
قرار خواهد داد و به تو ياد خواهد داد كه چگونه دعا كني.
كودك سرش را بر گرداند و پرسيد:شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي
مي كنند چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟
خداوند گفت:فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد.حتي اگر به قيمت جانش تمام
شود.
كودك با نگراني ادامه داد:اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم
شما را ببينم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت:فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به
تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت ،گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدايي از زمين شنيده مي شود.كودك ميدانست
كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي يك سئوال از خداوندپرسيد:خدايا
اگر من حالا برم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد. خداوند شانه او را نوازش كرد و
پاسخ داد:نام فرشته ات اهميتي ندارد.به راحتي مي تواني او را ((مادر)) صدا كني.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین