تبليغاتX
دلــــــم امشب تــــــــــو را خواند ...
 
 
   
 
 

تازه يه چند وقته به كلم زده برم وطن(من افغانيم  هر چند ايران به دنيا اومدم و تا حالا اونجا رو نديدمP (برم تو ارتش ملي(البته اگه بشه گفت ارتش ملی چون همش اون آمریکایی های کثافت ادارش می کنند)شايدم رفتم شدم عضو طالبان Lخيلي فرق نمي كنه همشون سر تا پا يه كرباسند.

دنياي ما دنياي دروغه يعني بدون دروغ نمي توني جايي برسي اون ها ايكه هم به يه جايي رسيدن شك نكنيد براي بالا رفتن خودشون چندين نفر را زير پاشون له كردن تا بالا برن.

چند وقته به كلم زده برم اعضا بدنم را اهدا كنم تا بعد از مرگم شايد بدرد يكي بخوره.(مغزم آكبنده و اصلا كار نكرده.قلبم هم نه براي خودم تپيده نه براي كس ديگه اي فط یه چند تا ترک داره). (ياد فيلم نيكلاي كوچك افتادم كه پدر و مادرش اعضاي بدنش را به مردمي اهدا كردند كه نيكلا را كشتند. به اين مي گن ايثار )حالا نمي دونم از يه افغاني قبول مي كنند يا نه. اما واقعا دلم از حرفاي اين وزير بهداشت گرفت(افغاني ها فقط مي توانند از هم وطنان خود عضو دريافت كنند. يعني اگه هموطني پيدا نشه بايد بميرند) . جوري كه اصلا به مسلمان بودن كه هيچي به انسان بودن اون شك كردم(خدايش به راه راست هدايتش كند.)

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
 

بذار جاده ها اشتباه برن من و تو که به هم نمی رسیم

یادتونه وقتی بچه بودیم همیشه از بزرگترمون می پرسیدیم پس کی ما بزرگ می شیم. اونقدر تو حسرت آزادی بزرگا بودیم که از بچه گیمون هیچی نفهمیدیم .وقتی یاد سادگیمون، دل بی کینه مون که  می افتم گریه ام می گیره اون وقتا قهرامون 2 ساعت بیشتر طول نمی کشید غروری نداشتیم که به خاطر بهترین دوستمون نخواهیم زیر پا بذاریم.تو قلبمون واسه همه جا بود الا کینه .هر چقدر به ما دروغ می گفتند بازم دوستشون داشتیم . وقتی یکی از دوستامون از کنارمون می رفت انگار

یه تیکه از قلبمون کنده شده.یاد باد آن روزگاران یاد باد. بیایید به یاد اون وقتا کینه را از دلامون پاک کنیم و یه فرصت دوباره به خودمون بدیم ما هنوز قلبامون زیاد سیاه نشده.

مي دونيد چرا دعاي بچه ها مستجاب ميشه چون ايمان اونا به خدا ازهمه ما بيشتره ما هر چي بزرگتر شديم ايمانمون را به خدا از دست داديم.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
 

نمي دونم چرا اين روزا دیگه مثل سابق نيستم همه چي برام پوچ و بي معني شده خيلي وقته اصلا با هيچي حال نمي كنم حوصله هيچ كاري ندارم بعضي وقتا كه حسابي حالم گرفته مي شه ، فقط مي خوام گريه كنم يا پياده هي راه برم .برم و برم تا يه جاي دور .اصلا از اولش كه خودم را شناختم فهميدم با بقيه خيلي فرق دارم از همون بچه گی با دختراي فاميل مشكل داشتم الان هم كه 23 سالمه همون مشكل لعنتي ديگه از همه آدما حالم بد ميشه(از تمام بشريت معذرت مي خوام) اصلا دست خودم نيست.نمي دونم چمه خلاصه دارم به پوچي مي رسم انگار هيششكي منو دوست نداره يه وقتايي يه جوري مي شم كه مي خوام خودكشي كنم(خواهش مي كنم نخنديد)Lالبته اگه گناه نبود يا نمي دونستم كه گناهِ تا حالا خودكشي كرده بودم بعضي شبا كه مي خوام بيام خونه با اينكه بارون مي باره ولي نيم ساعتي كه تا خونمون راهه پياده مي يام البته تنها نيستم زيدم هم با منهJ(زيدم: MP3 PLAYER)تو راهم كه مي يام هي به كلم مي زنه كه خودمو بندازم زير تر يلي هايي كه تو جاده مي آن خودمو راحت كنم (نگران راننده نباشيد اون نگه نمي داره و مي ره هيشكي هم نمي فهمه يه مشت گوشت چرخ كرده از كدوم قصابي سيار افتاده بيرون). چند وقته  شب كار شدم همشم آهنگ اين سلنديون  و نانسي البته از سام و سیاوش هم نمي گذرم.

دارم ديونه مي شم هر كسي راه كاري سراغ داره بهم بگه كه خيلي محتاجشم.
 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  ای آرام دل بی قرارم
در هجرانت چشم هايم باران عشق می بارند
می بارند و می بارند
تا اين سوی ناچيزی هم که مانده است را هم از دست بدهند
و در سياهی دنيای خود جز نقش روی ماه تو در عالم خيال تصور نکنند
تو کجايی که دور از تو دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارد و من که در
غم عشقت می سوزم از حريم حرم پاک اين دل که آشيانه عشق توست
پاسبانی ميکنم تا در آن جز انديشه عشق پاکت هيچ جای نگيرد
سينه تنگم مالا مال اندوهی تلخ است
در ميان سينه ام سوزشی احساس ميکنم
گويی اين دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم می رسد
وتنم را از عشق می سوزاند
سراپا همچون ديوانه ای گم کرده ره به دنبال درهای عشق می گردم
تو می دانی اين درهای فنا شدن کجاست؟
می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم...
دل من خدای مهربانی های توست
کاش باز هم بتوانم تو را ببینم...

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  نمي دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكي تصور كن ... يا شاخه گلي تنها در سياره ات ... كنايه هاي من از سر خشم نبود ... تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ... حال كه مي خواهي بروي برو ... مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود .... مي دانم كه لحظه وداع نزديك است .... بايست .... ! من خواهم گريست ... تو به جان من بدي روا نداشتي ... تو خواهش قلبم را نديده مي گيري .... و خوب مي دانم اين منم كه اسير سياره تو مي مانم و تو سفر مي كني ... يادت باشد وقتي به ستاره ها سفر كردي من از همينجا برايت دست تكان خواهم داد .... زير سايه بان ياد تو منتظر خواهم ماند زيرا كه عشق هرگز نمي ميرد ....  
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  بنام او که وجودش صفاست عهدش وفاست ومحبتش کیمیا ست

بارالها!
بگذار شایسته ی بنده نوازیت باشم، بگذار بوی خاک و عطر سجاده، مشامم را پر کند، بگذار لغزش اشک را که در پی یافتن رو شنایی، گونه هایم را در می نوردد احساس کنم و بگذار در فراق خود، به قرب و عنایت تو نائل شوم.
 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین