تبليغاتX
دلــــــم امشب تــــــــــو را خواند ...
 
 
   
 
 

 این آخرین دل نوشته منه  اگه  بهش بشه گفت دل نوشته  آخه من که دل  ندارم . یه جوجه اردک  خیلی زشت .. فقط برام دعا کنید آدم بشم  اگه آدم نشدم  لا اقل بمیرم  چون اونجا یه چند نفری لا اقل منتظر من هستند. تا وقتی آدم نشدم دیگه نمی خوام بنویسم .برام خیلی کوچولو  دعا کنید .

این پنج شنبه دومین سالی هستش که منو تنها گذاشتی ، بابایی می دونم صدامو  می شنوی  همون جور که من   صدایه اذان دادن تو  را  وقتی بچه بودم تو  گوشم شنیدم . می خوام بگم خیلی دوست دارم  بیشتر از اونی که تو منو دوست داری.خدا خیلی دوستت داشت  که تو حرم بی بی معصومه از حال رفتی  و من دیگه هیچ وقت  نتونستم صدایه نازتو بشنوم  . هنوزم  صدایه  (علی جان بیدار شو نمازت قضا شد)  تو گوشمه  و من  افسوس می خورم که  چرا تو باید می رفتی. بابایی می دونم که اونجا جات راحته  چون بی بی معصومه خیلی دوست داره  . بابایی فقط یه خواهش کوچیک ازت دارم  می دونم  خدایی که اون قدر دوست داره  حرفا تو زمین نمی ذاره پس بابایی خیلی  دلم  برات تنگ شده  منم می خوام  بیام پیشت .بابایی برام دعا کن  همون جوری که اون وقتا دعا می کردی. دلم لک زده برا اینکه  یه بار  دیگه  وقتی می یام  خونتون   تو  از  خواب  بیدارم  کنی ،دیگه  عیدا  کی به من عیدی بده ، من با کی  پیاده  برم  حرم  شاه عبدالعظیم .دیگه  کسی نیست که به من بگه  علی جان  موهاتو  کوتاه کن  خیلی بلنده ، چون هنوزم کوتاه نکردم  فقط به این امید که تو دوباره بگی. از وقتی رفتی  خونه خیلی  سوت و کوره  دیگه جنب و جوش اون  روزا رو نداره  ،مامان بزرگ خیلی  شکسته شده ، من دیگه  به کی بگم بابابزرگ بابابزرگ.بابایی فقط برام دعا کن  .دعا کن منم  زودتر بیام پیشت آخه دلم خیلی گرفته خیلی .

 

از بچه گی دوست داشتم 2 نفر  را  تو خواب  ببینم   یکی خدا جونم  و اون  یکی  مامان حوا  گلم  بود.خیلی حرف با اونا داشتم  می خواستم تو خواب بپرم تو بغل خدا بهش بگم خدا جونم من  که این قدر( هوار تا) دوست دارم  تو هم منو دوست داری  راستش  رو بگو  یه جوجه اردک زشت  را چه قدر دوست داری. اگه منو دوست داری  چرا منو نمی بری پیش خودت  آخه من اینجا خیلی   تنهام  هیشکی رو ندارمL می گن خدا تو دل  آدمه  ولی من که دل ندارم  یعنی تو رو هم ندارم.این قدر سریش می شدم این قدر گریه  می کردم تا خدا قول می داد  منو خیلی زود  ببره پیش خودش .

اما  مامان حوا  فرق می کنه بهش می گفتم  مامان جون من خیلی دوست دارم  از همه آدمایه  زمین بیشتر  حتی از  اون پسر ناخلفت  حافظ شیرازی هم  بیشتر  که به بابا  آدم گفته  (من ملک بودم و فردوس برین جایم بود     آدم آورد در این دیر خراب آبادم) حاضرم اگه خدا جون قبول  کنه همه گناهی  که به خاطر  خوردن اون گیاه  براتون نوشته  خودم بکشم. نمی دونم  آخه اگه شما نمی آمدید  زمین اون  وقت  من دیگه  برا خدا گریه نمی کردم  برای  شما   دلم تنگ نمی شد دیگه من یه جوجه اردک زشت نبودم دیگه دلتنگی های مریمی نبود ، دیگه ریحان (مامان گلی)، آرزو،غزل،جینی .... دل شون نمی گرفت .دیگه شبا غصه ای تو دلم نبود  که به یاد خدا باشم آخه فردوس که حافظ می گه  جایه خوبیه همه خوشحالن ،کسی اون جا غمی نداره.کسی به فکر کسی نیست . اون وقت من برایه کی دلم تنگ بشه ، اون وقت  دیگه آرزویی نداشتم  که بخوام  بهش برسم و خیلی  چیزایه دیگه که اونجا پیدا نمی شه. پس بازم خدا جونم  به خاطر همه چی ازت ممنونم به خاطر  همه غم هام ازت ممنونم .

 

دیگر نمی خواهم تو را حتی اگر گریان شوی، چون شاخه ای لرزان شوی،

در اشكها پنهان شوی،

دیگر نمی خواهم تو را گر باز گردی از سفر ، آوار گردی در هر گذر، شبها نخوابی تا سحر

دیگر نمی خواهم تو را گر محرم رازم شوی ، شمع شب تارم شوی ، تنها گل نازم شوی

دیگر نمی خواهم تو را چون باز گردی از خطا ، گر قصه گویی از وفا ، دیگر نمی خواهم تو را .......

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  نه از آغاز چنین رسم بود
و نه فرجام چنان خواهد شد
که کسی جز تو ، تو را دریابد
کوله بارت بردار
دست تنهایی خود را تو بگیر
و از آینه بپرس
منزل روشن خورشید کجاست؟
شوق دریا اگرت هست، روان باید بود
ور نه ، در حسرت همراهی رودی
به زمین خواهی شد
مقصد از شوق رسیدن خالیست
باور روز برای گذر از شب کافیست
و از آغاز چنان رسمی بود
که سرانجام چنین خواهد شد

جوجه اردک زشت


گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد چشمهایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند.
من از تراکم سیاه ابر هامی ترسم و هیچ کس مهربانتر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند با این همه، نازنین، این تمام واقعه نیست از دل هر کوه کوره راهی می گذرد و هر اقیانوس به ساحلی می رسد و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد.
 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
 

حسن نظری

نمی دونم چی بگم رفتی و دل در فراقت ....

حسن رفت تا من باور کنم هر اومدنی یه رفتنی داره اما این رفتن پایان راه نیست بلکه شروعی برای یه تولد دیگه ...

دوست دارم حسن جونم به اندازه همه داداشای دنیا....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
   ما محکوم به زنده ماندنیم تا شاهد مرگ آرزوهای خود باشیم

هیچ وقت از مرگ بدم نیومده مگه وقتایی که عزیزانم را از من جدا  کرده ، می دونی حاضرم جای هر کدوم از مردم دنیا 100 بار  بمیرم اما دوست ندارم کسی را که دوستش دارم (حتی یه ذره L) لااقل تا وقتی من زنده ام بمیره . هر چند مرگ حقه و نمی شه کاریش کرد . می دونی مرگه یه نفر یه نشونه از طرف خداست  .خدا این جوری می گه دل به عشقای  دنیا نبند چون فقط عشق به خدا ست که ازلیه. اما دعا می کنم (مخصوصا مامان گلی خودمو که دیگه نمی خواد برا کسی دعا کنهL) هیچ کس حتی اونا ایکه من از آنها خوشم نمی یاد (من از هیچ کسی  بدم نمی یاد)هیچ وقت مرگ عزیزی را نبینند.

نفرت تو وجود من جایی نداره (حتی یه ذره) اما نمی دونم چرا از تنهایی لذت می برم حتی از تنهایی تو قبر . چرخیدن زیر بارونو دوست دارم مثل وقتی بچه بودم .می خوام این قدر با دهان باز زیر بارون بچرخم که دهنم از بارون پر بشه و سرم هی گیج بره .به بالا که نگاه می کنی مثل اینه که از اسمون ستاره ها دارن می ریزن پایین.دلت می خواد دستاتو باز کنی و هر چی ستاره می ریزه فقط مال خودت جمع کنی .دوست دارم یه بار دیگه شعر هاجر خانومو بخونم ( بارون بارون شر شر   تو خونه هاجر    هاجر عروسی داره .....)چه کیفی داره دوباره بچه شدن اما فکر نکنم  مرگ مهلتم بده که دوباره زیر بارون برقصمL .البته نه اون مرگی که همه فکر می کنند مرگه دلمون را می گم.

مرگ من روزی فرا خواهد رسید             در بهاری روشن از امواج نور

در زمستان غبار آلود و غم                    یا خزان خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید            روزی از این تلخ و شیرین روزها 

روز پوچی همچو روزان دگر                   سایه ای از امروزها ، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار                     گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود                  من تهی خواهم شد از فریاد و درد

من خزم روی دفترم                             دست هایم فارغ از افسون و شعر

یاد می آرم در دستان من                        روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش          می رسند از ره که در خاکم نهند

آه که شاید عاشقانم،در نیمه شب             گل به روی گور نمناکم نهند

لیک دیگر پیکر سرد مرا                           می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو، دور از ضربه های قلب تو                قلب می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد                             نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من افتاد و گمنام می ماند به راه             فارغ از افسانه های نام و ننگ

مرگ

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
 

خیلی وقت بود قم نرفته بودم دلم واسه مادر بزرگم خاله هام و داییم تنگ شده بود. تازه به پدر بزرگم هم سرنزده بودم.شب عید به هر ترتیب که بود خودمو رسوندم.صبح رفتم حرم واسه همه آدمای دنیا دعا کردم(البته اگه دعام قبول بشه) بعدش هم رفتم بقیع به بابا بزرگ گلم سر زدم.از ته دل برا همه مهربونیاش گریه کردم(۲۶دی دومین سالگردشه).خلاصه تا به همه فامیلا سر زدم.تازه یه کافینت (فکر کنم اسمش آپادانا بود) رفتم سرعتشم خیلی از کافینتای تهران بیشتر بود.۲هفته دیگه باید دوباره قم برم.تازه از قم که اومدم خونه بابا و مامانم گیر سه پیچ دادن که الا و بلا باید دختر یکی از اشنا هامون تو قم رو بگیرم(من که واقعا از این گیر دادنا دیگه خسته شدم)راستش دختر بدی نیست ولی ازش خوشم نمی یاد می دونی من و اون مثل دو تا خط موازی می مونیم که هیچ نقطه اشتراکی ندارن.حالا ببینم می تونم بابامو بپیچونم یا نه.

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
  شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما ............
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
چشامو میبندم . دستامو باز میکنم و می چرخم .
می چرخم و می چرخم. اون قدر که دلم میریزه پایین.اونقدر که تموم تنم میلرزه. بارون تمام بدنمو خیس کرده.احساس سنگینی میکنم.
کاپشنمو در میارم.سبک میشم. بازم می چرخم. دلم میخواد خنکی بارون به بدن تبدارم بخوره. شاید...شاید یه کم از سردیش رو به منم هدیه بده.
زیر بارون میدیدم که دست تو چتر منه
آخه دوست نداشتی که بارون به تنم دست بزنه
 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین