تبليغاتX
دلــــــم امشب تــــــــــو را خواند ...
 
 
   
 
 

جمعه ای که گذشت میلاد امام حسین (ع) بود و تولد خواهرم.خواهری که خیلی وقتا ازمن دلگیر میشه.

برای روز تولدش چیزی بهش هدیه ندادم به همین خاطر فک کنم خیلی از دستم ناراحت باشه.اما خودش هم می دونه تقصیر من نیست .خیلی سر به سرش میذارم اما می خوام بدونه هیچی تو دلم نیست .

هر چند الان دیره اما تولدت مبارک خواهر خوبم ،امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشی.همیشه در قلب منی.

 

 میلاد اباالفضل العباس و سید ساجدین و میلاد مهدی آل محمد تهنیت باد.

 اي تو تنها تكيه گاهم

نمي دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكي تصور كن ... يا شاخه گلي تنها در سياره ات ... كنايه هاي من از سر خشم نبود ... تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ... حال كه مي خواهي بروي برو ... مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود .... مي دانم كه لحظه وداع نزديك است .... بايست .... ! من خواهم گريست ... تو به جان من بدي روا نداشتي ... تو خواهش قلبم را نديده مي گيري .... و خوب مي دانم اين منم كه اسير سياره تو مي مانم و تو سفر مي كني ... يادت باشد وقتي به ستاره ها سفر كردي من از همينجا برايت دست تكان خواهم داد .... زير سايه بان ياد تو منتظر خواهم ماند زيرا كه عشق هرگز نمي ميرد ....

  

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوســـــتت می دارم.

دلــــــت را می بویند

روزگار غریبــی است، نازنیــــن

و عشـــــق را

کنار تیرک راهبند

تازیانه می زنند.

                        عشـــــق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

آتش را

      به سوختیار سرود و شعر

                                    فروزان می دارند.

به اندیشیدن خطر مکن،

                        روزگار غریبــی است، نازنیـــن

آن که بر در می کوبد شباهنگام

به کشتن چـــراغ آمده است.

                        نـــــور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

بر گذر گاه ها مستقر                                                              

با کنده و ساطوری خون آلود

                                    روزگار غریبــی است، نازنیـــن

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند.

و ترانه را بر دهان.

                                    شـــــوق را در پستوی خانه نهان باید کرد.
کباب قناری

به آتش سوسن و یاس

                        روزگار غریبــــی است ،نازنیـــن

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است.

                                    خــــــدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 
 
   
 
 

وقتی بچه ایم بزرگترها ما رو گم می کنند ولی وقتی بزرگتر میشیم ما همه چیزمون رو گم می کنیم.

ایمانمون ، احساسمون ، زندگیمون ،خنده و گریه هامون رو و از همه مهمتر خدا رو گم می کنیم.

بچه که بودم یه بار من و داداش کوچکترم و خالم تو شهر قم اطراف حرم بی بی معصومه گم شدیم

خیلی عجیب بود ولی اصلا حس بدی نداشتم نمی دونم چرا ؟

یه دو سه ساعتی الاف بودیم خلاصه بعد کلی گشتن و به در بسته زدن از یه افسر راهنمایی رانندگی

کمک خواستیم .اون هم از ما یه نشونی از خونه بابابزرگم (روحش شادOL)خواست.ما هم گفتیم

 بابابزرگم اینا تو مسجد زندگی می کنند ولی ما اسمشو یادمون رفته .یه نیم ساعتی اونجا بودیم که

یکی از دوستای بابابزرگم رو اون ور خیابون دیدیم و با کلی خوشحالی دنبال اون دویدیم و بالاخره

 با کمک اون به خونه رسیدیم.بیچاره بابابزرگم کلی با اون پاهای خستش تو خیابونها دنبال ما گشته بود

مامان بزرگم هم این قدر گریه کرده بود که تا ما رو دید دوباره زد زیر گریه.خلاصه گم شدیم و مسجد

شد یه نشونه برای پیدا شدن ما.

اما الان خیلی وقته گم شدم ، خیلی وقته اصل خودم رو گم کردم و از کسی هم  کاری ساخته نیست .

خیلی وقته من خدا رو گم کردم و دنبالشم ولی تو هزارتوی این دنیای عجیب و غریب هر چی بیشتر

می گردم کمتر به نتیجه می رسم.شاید باید اول خودم رو پیدا کنم ، نمی دونم به خدا .

می گن که برای خداشناسی اول باید خودت رو بشناسی ولی من ...

هنوز هم گیجم از این گم شدنهای پی در پی و حیران از این قایم موشک  زمونه. کاش هیچ وقت

جزء این بازیکنها نبودم که حالا از نفس بافتم ولی مگه دست من و تو هستش .زندگی بازی سختیه

که دیگه دارم از نفس میافتم نمی دونم باید خدا از یارای ذخیره استفاده کنه چون من دیگه

 کوکم تموم شده و به آخر بازی خودم رسیدم.تا حالااز آیینه به خودت نگاه کردی دیدی که چه خسته شدی .

دیگه نمی دونم چی بگم فقط باید خدا کمکم کنه دیگه نای راه رفتن ندارم و خسته شدم بس که زمین خوردم

و بلند شدم. تقصیر کسی هم نیست همش تقصیر خودمه و این نفس اماره.

چه کنم از ماســـــت که بر ماســــت عزیز.

 ای همه هشیاران ! بر چه باغی در نگشودیم ، كه عطر فریبی به تالار نهفته ما نریخت ؟
ای همه كودكی ها ! بر چه سبزه ای ندویدیم، كه شبنم اندوهی بر ما نفشاند ؟
غبار آلوده راهی از فسانه به خورشیدیم.
ای همه خستگان ! در كجا شهپر ما ، از سبكبالی پروانه نشان خواهد گرفت ؟

 

و در گوش برگی که خاموش خاموش می سوخت     گفتم:

- مسوز این چنین گرم در خود مسوز

مپیچ این چنین تلخ بر خود مپیچ

که گر دست بیداد تقدیر کور

تو را می دواند به دنبال باد

مرا می دواند به دنبال هیچ

 
 
 |    نوشته شده توسط علی رضا
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین