|
هرگز از مرگ نهراسيدهام اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود. هراس ِ من ــ باري ــ همه از مردن در سرزمينيست
|
که مزد ِ گورکن |
|
|
|
از بهاي ِ آزاديي ِ آدمي |
|
|
|
افزون باشد. |
جُستن يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن و از خويشتن ِ خويش باروئي پيافکندن ــ
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم پ.ن:بابابزرگمون از بین ما رفت و چه دلتنگ شدیم هنوز باورش مشکله عسل عزیزم می دونم چی حالی داری چون منم ..... تقدیم به همه بابابزرگهایی که الان فقط خاطره و قصه هاشون برایمان باقی مانده است. روحش شاد و یادش تا ابد در ذهنمان جاری
|