|
نگاهی نمی کنی
چون دلیلی نداره نگاهم کنی
فقط می خوانی
زمزمه ای تلخ
زیر لب
اما من می خوانم
سهراب را
فقط به خاطر تو
چون صدایت در گوشم ماندگار است
چون تو نمی فهمی من از تو نوشتم
شاید می فهمی و من نمی فهمم
که می فهمی
و من همیشه
از تو خواهم نوشت
نگار من
تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من
بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن
تو که نیستی تا ببینی دل آسمون شکسته
جاده تا صبح قیامت من و این پاهای خسته
صدا کن مرا ،صدای تو خوب است،صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید.....
در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.......
|