|
تو رفتی
الان سالهاست که رفتی و من حتی خواب نوازش دستانت را هم نمی بینم
رفتی اما یادت همیشه تو قلبای کوچیک ما هست بابایی جونم .
فردا نمی دونم چندمین ساله که دیگه بین ما نیستی این چند سال مثل چند قرن گذشت و من هنوز باورش نکردم.
دلم برات خیلی تنگ شده آخرین باری که خوابت رو دیدم همین چند ماه پیش بود که با اون نگاه همیشه مهربونت بهم گفتی چه عجب موهات رو کوتاه کردی علی جان و من که هنوز باورم نمی شد دوباره ببینمت چشمام پر اشک شد.بابایی من دلم حسابی گرفته
تو که رفتی خونه سوت و کور شد
تو که رفتی خنده هم از لبامون رفت
بابایی من
برام دعا کن
دعا کن تا بیام ...
و من تا ابد وامدار مهربونیات میمونم
بابایی جون من همه دلشون برات تنگ شده اما من...   
|