|
اندازه تمام نقطه چین ها حرف دارم
شاید هیچگاه تا بدین اندازه تلخی حقیقت را احساس نکرده بودم
حقیقتی که هیچگاه نشنیدم
هیچگاه نگفتم
فقط در دستان مبهم خویش.شاید
چرا کسی نبود حرفهایم را شنود
چرا کسی نبود برایم بگوید
هر کس نقطه چینی بود در برابرم
و من مات و مبهوت سوالی در برابر سوالهایش
به هیچ تکیه گاهی تکیه ندادم
شاید کسی به من تکیه کند
و من به کسی
به خدایی که میدانستم هست ولی برای من نبود
گوش کن حرفهایی که نگفته ام اکنون نیز نمیگویم
شاید مثل تو حرفهایم را در پس نقطه چینی که از اغاز با من بود پنهان کنم
اما هرگز نمیتوانم جوابی باشم برای سوالهایت
گوش کن حرف اخرم را
و شاید حرف اغازم را
شاید اغاز نکرده ام و شاید پایانی نباشد
برای حرفهای ناتمامم که تمامشان نخواهم کرد
گوش کن شاید تو بشنوی ان چه را که نمیگویم
ان چه را که به خاطر دارم اما فراموش کرده ام
و شاید دوست دارم فراموش کنم
|